سيد علي اكبر قرشي

236

قاموس قرآن ( فارسي )

و كشاندن انسان بر رويش و سحاب بمعنى ابر از آن است كه باد آن را ميكشد و يا آن آب را ميكشد و يا در رفتنش كشيده مىشود ( مفردات ) . * ( « يَوْمَ يُسْحَبُونَ فِي النَّارِ عَلى وُجُوهِهِمْ » ) * قمر : 48 . روزى كه بر رويشان در آتش كشيده شوند . در نهج البلاغه خطبهء 180 در وصف بارى تعالى فرموده « و يعلم مسقط القطرة و مقرّها و مسحب الذّرّة و مجرّها » محل سقوط قطرهء باران و قرارگاه آن را ميداند ، مكان كشيده شدن مورچه و جاريگاه آن را داناست . مسحب ظاهرا اسم مكان است نه مصدر ميمى . سحاب : ابرها . اسم جنس جمعى است واحد آن سحابه و جمع آن سحب ( بضم س - ح ) و سحائب است گاهى وصف آن نسبت بلفظ مفرد ميايد مثل * ( « وَالسَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَالأَرْضِ » ) * بقره : 164 . و گاهى نسبت بمعنى آن جمع نحو * ( « وَيُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ » ) * رعد : 12 . كه جمع ثقيل است ( اقرب ) در بيشتر آيات قرآن بمناسبت لفظ وصف و ضمير آن مفرد آمده است . ابرها در حقيقت هواى مرطوباند كه از سطح درياها و اقيانوسها در اثر حرارت خورشيد تبخير شده و در هوا متكاثف گرديده بوسيلهء بادها به طرف خشكىها روى مياورند و مانند دريائى بالدار در آسمان شناورند و حامل رحمت پروردگار ميباشند . اين كلمه مجموعا 9 مرتبه در قرآن مجيد آمده و پيوسته بلفظ « سحاب » است * ( « أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الله يُزْجِي سَحاباً ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَه ثُمَّ يَجْعَلُه رُكاماً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلالِه وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِيها مِنْ بَرَدٍ . . . » ) * نور : 43 . يعنى خداوند ابرى را ميراند سپس آن را تأليف و متكاثف مىكند آنگاه مىبينى باران از وسطهاى آن بيرون ميايد . باد را در نقل و انتقال ابرها نقش عمده‌اى است لذا قرآن بادها را بشارت دهندهء باران نام ميبرد * ( « يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِه . . . » ) * اعراف :